تبليغاتX
valahazrat.blogfa.com
close

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 13:55  توسط امين مومن پور  | 

تقاطع اصلی با فرعی!

__ ازش پرسیدم چرا میری دانشگاه؟
گفت میرم درس بخونم یه مدرکی داشته باشم که اگه ازم پرسیدن درس خوندی بگم آره مدرک دارم.
__ پرسیدم،فقط برای مدرک؟ پس این وقتی که میزاری و پولی که خرج میکنی چی میشه؟
گفت آره دیگه.من که نمیخوام دکتر بشم.یه مدرکی میگیرم بعد شروع میکنم به کار کردن.شاید آژانس وایستم.شاید گل فروشی بزنم.نمیدونم،کار آزاد دیگه.دانشگاه رو فقط واسه مدرکش رفتم،و گرنه درسشو میخوام چی کار،به دردم نمیخوره!!

** هیچ معلومه که کجایی؟! چقد میری مسجد؟ بابا بشین توو خونتون نماز بخون دیگه!!کار واجب داشتم باهات.
گقت: مثینکه تو از هیچی خبر نداری! فک کردی من نمیتونم توو خونه نماز بخونم.میرم مسجد که توو در و همسایه نگن فلانی اهل نماز و روزه و مسجد نیست.به خاطر حرف مردم میرم فقط.اینجوری میگن" پسر فلانی چه پسر خوبیه.همیشه توو مسجد نماز میخونه." والا نماز خوندن توو خونه راحتترم هست.ولی دیگه چه کنیم.حالا چی کار داشتی؟!
** هیچی بابا.برو مسجد از نمازت عقب نیفتی!!

## دیدم یه پیرهن پوشیده که رووش نوشته" خلیج همیشه فارس" .پرسیدم تو داری میری تیمتو تشویق کنی یا میری خلیج فارس و نجات بدی؟
گفت تیمم که همیشه بازی میکنه،حالا یا میبره یا میبازه.ولی من میتونم اینجوری ایرانی بودن خودمو نشون بدم.بگم که خلیج فارس همیشه خلیج فارس.برد و باخت تیمم زیاد مهم نیست واسم.
## گفتم آخه همه میان تیم ملی رو تشویق کنن.خلیج فارس ربطی نداره به بازی تیم ملی.این فوتبال اوون سیاست.
گفت: ای آقا .تو بی خبری از همه چیز.درسته که بازی تیم ملی،ولی ما باید از ایرانی بودنمون دفاع کنیم.بُرد و باخت تیم ملی مهم نیست اصلن!!
## منم گفتم اره حق با توئه.ایرانی بودنتو نشون بده.

آخرش از همه پرسیدم که من الان کجام؟! گفتن تو توو ایرانی دیگه!! حالت خوبه ؟! این چه سوالیه؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 18:26  توسط امين مومن پور  | 

امامزاده امین!!

دیگه تایستون تموم شد.بخور و بخواب تموم شد.پولمونم تموم شد.چی کار کنیم؟ کارم که نیست اقلا یه کاری کنیم یه حقوقی داشته باشیم.باید خودم یه کاری رو شروع کنم.
یه شغل جدید پیدا کردم.حقوقشم بالاست، دردسرشم کمه،مردمم خیلی بهش علاقه نشون میدن، آبرومونم  به خاطر کارمون نمیره که مثلن خجالت بکشیم بگیم کارمون اینه.
تصمیم گرفتم یه امامزاده بزنم.هنوز جاشو انتخاب نکردم.باید یه جایی باشه خوش آب و هوا که بتونم گسترش بدم کارمو.یا یه جای پر تردد که بشه قشنگ کاسبی کرد. فکر همه جاشم کردم.ولی اسم امامزاده رو چی بزارم.اسمش زیاد مهم نیست.بیشتر این امامزاده ها اسماشون یکیه.باید یه اسمی باشه که مردم و جذب کنه.امامزاده امین. فک کنم خوب باشه.آره همین خوبه.امین اسمیه که همه جذبش میشن...

میخوام یه جای صعب العبور باشه که وقتی مشتریام اوومدن خسته باشن،که بتونم مسافر خونه هامم پر کنم.یه پیر مرد پیر زنم پیدا میکنم،یه اتاق میدم بهشون بعد به همه میگم که این دو نفر خواب دیدن که اینجا امامزاده اس.هر چقد امامزاده ساده تر باشه مردم راحتتر خر میشن و بیشتر پول میدن.چه کاسبی بکنم مـــــــن.هر روز میدونی چقد پول میریزن توو این قبر کذایی.اینا به کنار،مسافر خونه هم پول داره تووش.کم کم معروف میشه و کار و کاسبی سکه میشه.
ولی باید یه داستانی سر هم کنم که بیوفته سر زبونا که اثرات معنویش بیشتر شه.میگم میخواستم اووونجا خونه بسازم،لودر انداختیم دیدم بیل لودر کج شد!!! همون شب این پیر مرد پیر زنه خواب دیدن که یه نفر اوومده به خوابشون و گفته نباید اینجا خونه بسازه.اسمشو پرسیدن گفته من صالح پسر چمیدونم امام علی هستم!!
اولش یه کم خرج داره ولی وقتی کارمون بگیره دیگه گرفته.یه گنبد باید بسازم،یه قبر مشتی باید سفارش بدم یه ضریح؟!! باید بگم آماده کنن.مثل همه امامزاده ها دیگه.یه نقاشی هم باید از این امامزاده داشته باشم.که بگم طرفی که اینجا خاک شده این بوده.به همین سادگی .کاری نداره.
پس چرا جوونا میگن شغل نیست،کار نیست؟ کار از این بهتر؟! یه امامزاده بزن یه عمر حال کن.پوله که برات میاد.اعصابتم خورد نمیشه...مسجدم خوبه ها.البته مسجد دیگه خز شده، کم پول مدن مردم.الان دور دوره امامزاده اس.
مردمم که همه فصل ازش استقبال میکنن.بعد از یه مدت میتونی وروودی هم بگیری،یه چاخان دیگه سر هم کن،ارزش امامزاده بیشتر میشه.بعد میتونی اتحادیه امامزاده داران ایران و بزنی و کلی آدم معروف شی...
به زودی در این محل یک امامزاده شیک برای رفاه حال مومنین افتتاح میگردد.(روابط عمومی شرکت تولیدی امامزادگان)

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 15:44  توسط امين مومن پور  | 

سفر به شمال!

سفر به شمال یعنی دیدن جنگلهایی که دیگه هیچی ازش نمونده ولی با خیالش حال میکنین !
شمال یعنی رطوبت و شرجی بودن که همیشه کثیف و عرقی هستین !
شمال یعنی ماسوله و رشت و چالوس !
شمال یعنی رها شدن از دست دود و هوای کثیف و رسیدن به بوی گوه گاو و طویله و لذت بردن از این بو که آه ه ه ه ه چه هوای خوش بویی و تکرار این جمله " شمال یعنی ایــــــــن"
شمال یعنی دریا و تلاش برای رسیدن به طرح سالمسازی خانما،احساس خوب سواحل مدیترانه !
شمال یعنی قلیون کشیدن کنار دریا بی خبر از اینکه داری 2 برابر پول میدی !
شمال یعنی نگاه نفرت انگیز بومی های منطقه به مسافرا،مخصوصا تهرانی های گرامی !
شمال یعنی پیرهنتو بپوش وقتی توو ماشینی یا میای توو شهر،مگه آمریکاس که با رکابی میگردی توو شهر؟!
شمال یعنی احساس پولدار بودن مسافران،بازم مخصوصا تهرانیا و گستاخی به بومی های منطقه!
شمال یعنی نفرت از مسافر تهرانی در یک کلام!
شمال یعنی آماده باش که هر لحظه ممکنه از طرف بومیا مسخره بشی که اگه تو هم جوابشونو  بدی به دعوا میرسه که هدف بومیا همینه در اصل !
شمال یعنی ما هیچ نیازی به توریست و پول شماها نداریم. حالا خوبه وقتی میاین شمال پول خرج نمیکنین!
شمال یعنی احترام به مسافرای اصفهانی و جنوبی !
شمال یعنی ارزون حساب کردن و یادگاری دادن به مسافر مودب و اهل دل !
شمال یعنی بهترین باقله قاتوق و سیر ترشی به نصف قیمت !
شمال یعنی اگه تهرانی هستی زیاد شاخ بازی در نیار که منفوری ، اگه از جای دیگه میای جات روو سر ماست تا زمانی که رفتارت دُرست باشه!

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 12:1  توسط امين مومن پور  |