تبليغاتX
valahazrat.blogfa.com
a_mm1989@yahoo.com

  

خانوما مقدن ترن!

می بینم که یه بار دیگه بهار شده و دو ماه بعد تابستونه و به دنبال اون هوا گرم میشه و روسری ها شل میشه و  دستا بند میشه و اتاقایه امر به معروف تنگ .
آقا چقد گفتیم وقتی دارین لباس می خرین عجله نکنین .... میرین توو مغازه یه شلوار کوچیکتر از قدتون بر میدارین بعد خجالت میکشین که بگین آقا یکی بزرگترشو بده... بعد همونو میپوشین میاین توو خیابون... یه خورده دقت کنین دیگه! درسته گفتیم شهر ما خانه ی ما ولی نه دیگه با دامن بیایم توو خیابون.... آقا خیابون پر گرگه!
 مثل اینکه یادتون رفته ... آقا ما این انقلابو ! با چنگ و دندون گیر آوردیم.. وقتی شما با این وضع بیرون میاین پایه های این انقلاب به لرزه میاد. دیگه راهی برای جلوگیری از این ابتذال نبود تا اینکه مجبور شدیم بسیجیان محترم رو همچون عقابی در آسمان سر شما رها سازی کنیم. دیگه نمیگیم که این عقابا خیلی چشمشون تیزه!

خلاصه مملکت بگیرو ببنده .... حالا چون همه جا خانوما مقدم ترن ، اینجا هم اول خانما تست میشن ، بعد آقایون!
دیگه محیط ماشین شخصی هم به شما تعلق نداره... بله نداره... این یکی رو کم داشتیم! وقتی یه زانتیا اوومد جلوتونو گرفت نپرسین چرا منو نگه داشتین؟ من که خلاف نکردم! باید بپرسین من که مبتذل نیستم... بله ! کنترل نامحسوس بی حجابی هم سر کار اوومد! خلاصه هوای خودتونو نگه دارین!

توجه ****

به دلیل نزدیک شدن زمان کنکور از نوشتن پست جدید معذوریم...

اینو نوشتم که نگین اینجا رو تار عنکبوت بسته

+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 22:52  توسط امين مومن پور  | 

                                                         

 

شما هم مثل من خوش شانسین؟

تابستون بود.وسطای مرداد. هوا خیلی گرم بود.با بچه ها قرار گذاشته بودیم بریم دریا ، توو ساحل فوتبال کنیم. شایان به ذکر است که مزه ی فوتبال ساحلی به داغی ماسه اس . ساعت دو یا سه ظهر بود. رفتم خیابون ماشین بگیرم برم دریا. هوا گرم بود پس هیج کس مسافر کشی نمی کرد .... یه خورده منتظر موندم ، به ناگه دیدم  یه پژو پرشیا که تووش دو تا دختر سانتی مانتال نشسته بود برام چراغ زد ... منم خسته ، نه نگفتم.
دس نگه داشتم واستاد. چی میبینی ! دو تا دختر خفن ! با گوشای سرخ گفتم: دریا؟

گفتن بیا بالا خوشکل ... منو داری! یه استغفرالله توو دلم گفتم تا ببینم چی میشه!نشستم .

گفتن ما از تیپت و چهرت خوشمون اومده با ما همکاری میکنی؟ گفتم همکاری ؟ گفتن آره ، ما رپ خونیم.  می خایم توو کلیپامون ازت استفاده کنیم. خیالم راحت شد! گفتم: البته من پیشنهاد زیاد دارم ولی .... باشه قبول.

خلاصه اون روز فوتبالم نرفتم، با همکارام ! رفتیم دور زدیم و در مورد کار صحبت کردیم. رفتیم یه کافی شاپ ، در مورد پول صحبت کردیم ... سر پولم به توافق رسیدیم!

روز ضبط رسید! رفتم . بردنم یه خورده رو صورتم کار کردن یه لباس مزخرف تنم کردن ، گفتن برو جلو دوربین.

همه چیز آماده بود. کار شروع شد قرار بود من توو تاریکی سرمو بلند کنم بعد نور زیاد بشه. همه جا تاریک بود ،
نور زیاد شد ، سرمو بلند کردم دیدم بابام جلومه ، مهلت نداد . یه چک آبدار خابوند توو گوشم. گفت : بی ناموسی هم بلد بودی؟ گریه کردم در حد وفور .... دیگه آبروم پیش همکارام بر یاد رفته بود!

رفتم صورتمو آب زدم تا اشکام پاک شه. آب زدنو از خواب پا شدن یکی شد ... بله همش خواب بود... صبح سرد زمستان بود ، منم مدرسم دیر شده بود. از اینم غصم گرفته بود که چه طوری باید آب سرد دسشویی رو به صورتم بزنم!

روز خوش 


 

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 20:41  توسط امين مومن پور  | 

 

اگه میشد چی میشد!

حتی فک کردن بهش حال میده! فک کردن به چی ؟ الان عرض میکنم ....

تا به حال هر چی توو زندگی خاستین گیر آوردین؟ اگه آره که دمتون گرم . اگه نه ....
چیزای زیادی هستن که آدم دلش میخاد داشته باشه اما مایه شو نداره... خیلی سخته... اما میشه برای چند لحظه شده آدم اون چیزا رو داشته فرض کنه... لذت بخشه ، نه؟
فک کنین یه بار یه آدم خر پولی از شما خوشش بیاد ، به خاطر خوشکلی دخترونه یا خوش تیپی پسرونه!
بعد بیاد به شما 2 ملیون پول نقد بده ،  بگه برو باهاش حال کن... شما چی کار میکنین؟
من میگم، بعد شما...
اگه من الان 2 ملیون پول داشتم اولین کاری که میکردم این بود که میرفتم یه دوربین دیجیتال مشتی میگرفتم...
حالا فرض کن 600 هزار تومن... بقیه شو یه میز بیلیارد میگرفتم (اگه 8 پا بود که چه بهتر) ... یه mp4 پلیر آخرین مدلم میگرفتم... اگه چیزی تهش موند دو سه دس لباسم میگیرم..... دیگه فک کنم تموم شد ... دستش درد نکنه عجب آدم خوبی بود ... خدا خیرش بده!!!حسابی تخلیه شدم...

حالا جاشه بگیم اگه میشد چی میشد ..... یه کسی پیدا میشد یه خورده به ما پول میداد!!

روز خوش

+ نوشته شده در  جمعه 10 فروردین1386ساعت 20:43  توسط امين مومن پور  |