بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!
درووووووووووود
من خودمم یا بدلم اوومده اینجا . دیگه خودم خجالت میکشیدم بیام اینجا . عجب تار عنکبوتی بسته . خوب چه خبر از وبلاگ والا حضرت امین !!!
دیگه دیدم همه چیز آماده اس ، گفتم یه مطلب بزارم . بسه هر چی ضایع بازی در آوردم .
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی . خیلی جمله ی جالبیه . آدم همین جور که بزگتر میشه ، چیزای جدید تری میبینه .
دانشگاه شاید یکی از اوون جاهایی باشه که چیزای جدید بهتر دیده بشه .
یه چیزایی آدم توو این دانشگاه میبینه که شاخ در میاره . همه جور آدم پیدا میشه . تا به حال با یه سنی خیلی دوستانه حرف نزده بودم . وقتی دیدم که اوونا اینقد به دینشون تعصب دارن شاخ در آوردم . بعد فک کردم که شیعه یعنی چی ؟ سنی یعنی چی ؟ این همه مذهب چرا داریم . چرا سنی علی رو قبول نداره . چرا ما قبول داریم . بی شک اگه خانواده ی دوست ما شیعه بودن ، این دوست ما هم شیعه میشد . یعنی انتخاب دین اینقد راحته . من که یه کم به دین بد بین بودم ، بدبینیم بیشترم شد .
نمیدونم چی بگم . از طرفی هم چیزی نمیشه گفت . یه روزی هم اوومدم توو وبلاگ بهزاد بلور دیدم بحث روو همین موضوع . یه دوستی گفته بود که این اعدادی که توو قرآن اوومده ( مثلا توو قرآن 12 بار از کلمه شهر به معنی ماه استفاده شده و ... ) نشانه ی کامل بودن قران . اصلا در مورد این چیزا نمیشه چیزی گفت .
ولی هنوزم موندم که این دین و ادیان قضیه اش چیه .
خیلی کم و بی محتوا نوشتم . خودمم میدونم . ولی از هیچی بهتره . مثلا منم زنده هستم .
دیگه هیچی بلد نیستم بنویسم .
بدرووووووووود...
روز خوش