|
|
|
|
|
شش اصل بیل گیتس! اصل اول:در زندگی،همه چیز عادلانه نیست،بهتر است با این حقیقت کنار بیایید. اصل دوم:دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست.در این دنیا از شما انتظار می رود قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید،کار مثبتی انجام دهید. اصل سوم:پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام،کسی به شما رقم فوق العاده زیادی به عنوان حقوق پرداخت نمیکند؛به همین دلیل باید قبل از رسیدن به مقام معاون ارشد برای مقام و مزایایش زحمت کشید. اصل چهارم:اگر فکر میکنید آموزگارتان سختگیر است،سخت در اشتباه هستید.پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیر تر از آموزگارتان است،چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد. اصل پنجم:آشپزی در رستوران ها با غرور و شان شما تضاد ندراد.پدر بزرگ های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند،از نظر آنها این کار یک فرصت بود. اصل ششم:اگر در کارتان موفق نیستید،والدین خود را ملامت نکنید،از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید. خوب و یا بود بودن این شش اصل هیچ ربطی به من نداره!! فقط به خاطر اینکه بعد از این 10 روز اینجا از تار عنکبوتی بودن در بیاد،نوشتمش.البته خیلی خیلی با ارزشه !! روز خوش |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 18:24 توسط امين مومن پور
|
|
||
|
|
|
|
|
فراریم،فراری!!
اما الان تقریبا نسبت به گذشته این موضوع حل شده.نه به طور کامل ، ولی تا حدی مردم کنار اوومدن که کسی که میره پیش یه دکتر روانشناس میتونه دیوانه نباشه! و اینم دلیلش گذشت زمان و بالا بردن آگاهی مردم و زیاد شدن افراد تحصیلکرده میتونه باشه که بیشترین مراجعه کننده ها شاید باشن.البته باید در کنار فرهنگ سازی در این مورد امکانات هم افزایش پیدا کنه،چه بسا که با وضع الان ایران شاید بیشتر مردم مشکل روحی روانی داشته باشن.البته نقش پزشک روانشناس رو هم نباید نادیده گرفت.این که تا چه حد مطالعه داشته و تحقیق کرده.به نظرم روانشناسی یه جور تجربه اس.اینکه یه پزشک میتونه با بیمارش صحبت کنه و مشکلشو به نوعی حل کنه،به شرطیه که خود پزشک یه جوری بیمار و حس کنه و خودشو جای اوون بزاره.انتخاب یه روانشناس خوب هم خیلی موثر و در عین حال سخته.روانشناسایی هستن که نه تنها حال بیمار و بهتر نمیکنن بلکه داغونترشونم میکنن... پس همه اینا کنار هم لازمه. اینم اوون حاشیه ای بود که صحبتش شده بود.البته خودم میخواستم بهتر بشه.ولی چه کنم که نتونستم همه اووون چیزایی که تو مخم هست و بنویسم. روز خوش تا ۱۰ روز نیستم.ولی میام بعد از ۱۰ روز |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 22:59 توسط امين مومن پور
|
|
||
|
|
|
|
|
عنوان ندارد! از دیشب یه سری چیزا توو مخم هست که خیلی پخشو پلاس.هیچ سر و سامونی نداره.از طرفی هم اینجا خیلی وقته که هیچی نزاشتم.میخوام این افکار جدا از هم و بهم گره بزنم و یه چیزی سر هم کنم.اگه کیفیت نداشت دلیلش خودمم. یه سری افکار از هم گسیخته که تفاوت بین دوستی و عشق بود.دوستی ساده و دوس داشتن.کیا میدونن که دوستی چیه و دوست داشتن چیه و چه جوری اینا رو ازهم جدا میکنن.اول میخواستم اینا رو به هم گره بزنم ، ولی دیدم که خیلی چیز مسخره ای میشه.اصلن جای بحث نداره.البته در کنار این افکار،یه سری فکرای دیگه مثل انتخاب واحد و چیزایه دیگه که آدم وقتی فک میکنه همه غصه های عالم میاد توو دلش. اما این دوستی و عاشق بودن قبلن بازم یه بار دیگه اوومده بود توو ذهنم ولی نتونستم چیزی ازش بسازم.شاید چون این قضیه برام حل شده دیگه نمیتونم چیزی در موردش بنویسم.ولی به نظرم خیلیا هستن که هنوز تفاوت عشق و دوست داشتن و با دوستی نمیدونن و اینم به خاطر وضع بد کشوره.وقتی یه آدم 20 ساله تازه برای اولین بار میتونه با جنس مخالفش توو دانشگاه رابطه بر قرار کنه خیلی بده.این روابط خیابونی رو اصلن توجهی بهش ندارم و اعتقادی هم بهش ندارم. هر کار میکنم یه جوری شروع کنم نمیشه..... همین که داشتم فک میکردم و اینا رو مینوشتم یه لحظه کلمه «روانشناسی»اوومد جلو چشام.الان نظرم عوض شد که در مورد روانشناسی بنویسم.نه اینکه تخصصی در موردش بنویسم ،از حاشیه این علم مینویسم. البته نه الان.الان مغزم پوکیده.کار نمیکنه.تا آخر هفته.... روز خوش
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 21:21 توسط امين مومن پور
|
|
||
|
|
|
|
|
چهره جدید اسلام به روایت... کامپیوتر و روشن میکنی.Dial-up connection و میزنی و میری توو اینترنت که یه دنیای دیگه اس.اوومدی یه چرخی توو اینترنت بزنی و بری پشت صحنه وبلاگت که ببینی چه خبره. صفحه اول بلاگفا رو واز میکنی.نام کاربری و رمز عبورتو وارد میکنی تا بری توو وبلاگت.لیست وبلاگای بروز شده رو یه نیگایی میندازی.یه جمله نظرتو جلب میکنه.چشاتو ریز میکنی نوشته « حقایقی کثیف از قرآن».با عجله رووش کلیک میکنی که توو یه صفحه دیگه باز بشه.تا اوو صفحه باز بشه،میری و وبلاگ خودتو چک میکنی.میبینی خبری نیست.سریع میبندیش و میری سراغ این یکی پنجره.میبینیکه بالاش نوشته برای ورود به سایت اصلی لینک زیر را کلیک کنید،البته همراه با چن تا شعار ضد اسلام . کنجکاو میشی.وضعیت زرد توو مغزت داره پر رنگ تر میشه.رووش کلیک میکنی و منتظر میمونی تا سایت بالا بیاد. یه پشه پاتو میزنی،پات داره میسوزه.خم میشی و پاتو میخاروونی و به پشه لعنت میفرستی.دوباره بلند میشی میبینی که سایت بالا اوومده و بزرگ بالای صفحه نوشته « خمینی .... بیمار روانی ».خیلی برات جالبه.داری فک میکنی که قضیه از چه قراره!!! میای پایین تر و میبینی که سایت پر شده از فایلای صوتی برای دانلود و توضیحاتی در مورد اینکه توو هر فایل چی قراره بشنوی.ولی یه چیز روشن اینه که همه ی فایلا ضد اسلام و پیامبر و قرآن. اسم «رضا فاضلی» هم از بالا تا پایین سایت به چشت میخوره که این فایلای صوتی از زبان رضا فاضلیه.اما تو نمیدونی این رضا فاضلی کیه.یه کم بالا پایین میری توو سایت و نوشته ها رو میخونی که قبل از این اصلا جایی نه دیده بودی نه شنیده بودی.فقط از کارای پیامبر و نوشته های قرآن و این چیزاس.... گوشه پایین سمت راست سایت یه عکس میبینی که احتمال میدی عکس نویسنده باشه.اهمیتی نمیدی و میری که یکی از این فایلا رو دانلود کنی.«دروغ های بزرگ قرآن» رو برای دانلود انتخاب میکنی.در حالی که فایل داره دانلود میشه با کنجکاوی زیاد و در حالی که وضعیت زرد توو مغزت دیگه قرمز شده توضیحات بقیه فایلا رو میخونی.8%از فایل دانلود میشه و کارتت تموم میشه و ارتباطت با اینترنت قطع میشه و تو از اوون جهان وارد جهان خودت میشی.با حوصله میای تک تکه توضیحات فایلا رو میخونی.ابروهاتو میبری بالا،لباتم میدی بالا و با اظهار تعجب پنجره رو میبندی. چن روز دیگه باز میای توو صفحه اول بلاگفا که بری توو وبلاگت.بازم یه شعار دیگه میبینی که با اطمینان میگی دوباره خودشه.ایندفعه نوشته «کثافتکاری های پیامبر».دوباره لینک داده که بری توو سایت اصلی همین کار و میکنی.باز وارد همون سایت میشی که بالای صفحه بزرگ نوشته «خمینی ... بیمار روانی».از بالا تا پایین یه نیگا میندازی،میبینی بازم یه سری فایل صوتی با صدای رضا فاضلی که در مورد کارای پیامبره.نمیدونی راسته یا نه.آدرس سایت و توو گوشیت مینویسی و میگی که برم دانشگاه همشون و دانلود میکنم تا ببینم قضیه از چه قراره.فعلا بهتره از کارت اینترنتم استفاده دیگه ای کنم.پنجره رو میبندی. ساعت12:45 .پنجشمبه 31 مرداد تموم شده.1 شهریور شده.بازم با همون صحنه برخورد میکنی.با خیال راحت میری توو سایت و میگی حتما دانلودشون میکنم.بعد تصمیم میگیری که این اتفاقات و توو وبلاگ خودت بنویسی.در حالی که داری آلبوم جدید آرش و آلبوم مترسک کاوه یغمایی رو گوش میدی این اتفاقاتو مینویسی و فک میکنی که این آدم کیه و منظورش از این نوشته ها و فایلا چیه... فکرت مشغول شده. البته خیلی چیزای دیگه هم در مورد پیامبر و خدا و قرآن نوشته بود که من نمیتونم دوباره بازگو کنم! روز خوش
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 1:14 توسط امين مومن پور
|
|
||