|
|
|
|
|
به دنبال کدامین قصه و افسانه میگردی؟
درووووووووووود... با توجه به استقبال بی سابقه از مطلب قبل !!! دوباره اوومدم. با یه سری چرندیات دیگه . اصلا نمیدونم باید در مورد چی بنویسم .فقط میخوام اعتراض کنم . شاکیم . از چی ؟ خودمم نمیدونم .میخوام از یه چیز شکایت کنم . آهااا . از محرم و این بساط تازه وارد شکایت میکنم . شاید یه کم آروم گرفتم . اصلا برام مهم نیست که شما در مورد محرم و امام و اسلام و شیعه چه فکری میکنین ولی من این مطلب و برای حال خودم مینویسم وآماده ی هر گونه توهینات نژادی و مذهبی نیز هستم . واقعا این چه بساطی . یعنی چی که ملت میرن بیرون عزاداری میکنن .معنیش چیه ؟ واسه ی کی ؟ کی گفته باید اینجوری باشه ؟ چرا تمومش نمیکنن ؟مگه ایناای که میرن عزاداری به قول خودشون مسلمان نیستن . چرا واسه ی بقیه اینجوری عزاداری نمیکنن ؟ باور کن اگه یه نفر تونست بهت جواب درست بده . هیچ کس نمیدونه داره چی کار میکنه . همه دارن دور خودشون میگردن . واقعا اگه یه کم فک کنی میبینی که مردم به چه خواب عمیقی فرو فتن و هیچ امیدی به بیداریشون نیست . همه دلشون و با یه چیز خوش کردن . اصلا به ته قضیه نیگا نمیکنن . نمیدونن چی میخوان. اصلا فک کردی که چرا باید تو اینجا به دنیا بیای . چرا واقعا . این چه زندگی کثیف و مسخره ای که داریم .نه تفریح داریم نه هیچی . مثل سگ زندگی میکنیم . زندگی سگی به چی میگن فک کردی . اصلا ما داریم زندگی میکنیم . خیلی شرایط بد شده . دارم لبریز میشم ولی نمیتونم . اعصابم خورده . یه چیزایی میخوام بگم ولی نمیدونم چه جوری بگم . یه چیز میگیم سرمونو به باد میدیم . شانس نداریم . ولی خیلی مردم گمراه و سرگردان و نادانی داریم . بدروووووود . روز خوش . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت 0:55 توسط امين مومن پور
|
|
||